خدايا مرا پاک کن و دلم را طاهر گردان و سينه ام را بگشا و جاری کن بر زبانم
ستايش و مدح سپاس بر تو را زيرا که نيرويی نباشد جز به وجود تو خدايا آن را
وسيله پاکی و درمان من قرار بده
بنام خدا و به ياری خدا و به سوی خدا و به سوی فرزند رسول خدا بس است مرا خدا
توکل کردم بر خدا خدايا به درگاه تو روآوردم و آهنگ آستان تو کردم و آنچه را
نزد توست خواسته و مي طلبم
خدايا به درگاه تو روآوردم و بر عهده تو بجا گذاشتم خاندانم و دارائيم و آنچه به
من دادی و به تو اطمينان دارم و مرا تهي دست مساز ای که نوميد نکند هر که او را
خواهد و تباه نگرداند آن را که در حفظ خود دارد درود بر محمد و خاندان محمد و
نگه دار مرا به نگه داری خودت زيرا تباه نگردد هر که را تو نگه داری کنی
خدايا پاک کن مرا و قلب دلم را طاهر گردان و بگشا سينه ام را و جاری ساز بر
زبانم مدح و ثناء خودت و دوستی تو و ستايش تو را زيرا توان و قدرتی نيست جز
به تو و براستی دانستم که پايه و استواری دينم تسليم به فرمان تو و پيروی از
روش و سنت تو است و گواهی دادن به اين مطلب برای همه خلقت است خدايا آن را
برای درمان هر درد و نور هر تاريکی قرار بده زيرا تو بر هر چيزی توانايی
خدا بزرگ است نيست معبودی جز خدا منزه است خدا حمد و سپاس برای خداست
به نام خدا و به ياری خدا و بر آئين رسول خدا رحمت خدا بر او و بر خاندان او
گواهی مي دهم اينکه نيست معبودی جز خدای يگانه نيست شريکی برای او و گواهم به
اينکه محمد بنده خدای و رسول خداست و اينکه علی ولی خداست
گواهم که نيست الهی جز خدای يگانه که شريکی برای او نيست و گواهم به اينکه
محمد بنده خدا و رسول خداست و اينکه اوست آقای اولين و آخرين و اوست آقای
پيغمبران و رسولان خدايا درود فرست بر محمد بنده ات و رسولت و پيغمبرت و آقای
آفريدگانت همگی درود و رحمتی که نتوان او را شمرد غير از تو خدايا درود فرست
بر اميرمؤمنان علی بن ابيطالب بنده تو و برادر رسول تو که برگزيدی او را به
دانش خودت و قرار دادی او را رهبر به هر که خواستی از خلق خود و راهنما بر کسی
که مبعوثش کردی به رسالت های خودت و جزابخش در ديانت به عدلت و فيصله دهنده
حکم تو بين خلقت و نگهبانش کردی بر همه اينها و درود بر او و رحمت خدا و
برکات او خدايا درود فرست بر فاطمه دختر پيغمبرت و همسر ولی تو و مادر دو
سبطه حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشت آن بانوی پاک و پاکيزه گوهر مطهره
پرهيزکار پاکيزه و پسنديده پاک و مبرا از هر نقص بانوی زنان اهل بهشت همگی
رحمتی که نتوان شمردش جز خودت خدايا درود فرست بر حسن و حسين دو سبط پيغمبرت
و دو آقای جوانان اهل بهشت آن دو بزرگوار برای اقامه دين قيام کردند در ميان
خلق تو و دو رهنما بر کسيکه او را مبعوث کردی به رسالت خودت و دو پاداش
دهنده ديانت طبق عدلت و دو فيصله بخش قضايت در ميان خلق و خدايا درود فرست
بر علی بن الحسين بنده تو و قيام کننده در ميان خلق تو و راهنما بر کسيکه او را
مبعوث کردی به رسالت خودت و داور در دين مطابق عدلت و فيصله دهنده حکم تو و
حاکم در امر دين در ميان خلق تو آقای عابدان خدايا درود فرست بر محمد بن علی
بنده تو و جانشين تو در زمين شکافنده علم پيغمبران خدايا درود فرست بر جعفر بن
محمد راستگو بنده تو و سرپرست دين تو و حجت تو بر همه خلقت راستگو و خوشرفتار
خدايا درود فرست بر موسی بن جعفر بنده شايسته ات و زبان گويای تو در ميان خلقت
و زبان گويای به حکمت تو و حجت بر آفريدگانت خدايا درود فرست بر علی بن موسی
الرضا پسنديده بنده ات و سرپرست دين تو آن قيام کننده به عدل تو و دعوت کننده
به دينت و دين پدران راستگويش درودی که نتوان شمرد و احصاء کرد جز تو خدايا
درود فرست بر محمد بن علی بنده ات و ولی تو قيام کننده به فرمان تو و دعوت
کننده به راهت خدايا درود فرست بر علی بن محمد النقی بنده (خاص ) تو و حافظ و
نگهبان دين تو خدايا درود فرست بر حسن بن علی عمل کننده به فرمان تو قيام کننده
در ميان خلقت و آن حجت بزرگوارت اداء کننده از پيغمبرت و گواه تو بر خلقت
آنکه مخصوص بود به کرامتت و دعوت کننده بود به اطاعت تو و اطاعت رسولت
درود و رحمت های تو بر همه آن بزرگواران خدايا درود فرست بر حجت خودت و وليت
که قيام کننده در ميان خلقت رحمتی پی در پی با برکت و پايدار شتاب کن بدان
فرج او را و ياری کن او را و قرار ده ما را به او در دنيا و آخرت خدايا من
تقرب مي جويم به تو به درستی آنها و دوست دارم دوست آنها را و دشمن دارم دشمن
آنها را و روزيم کن به وسيله آنان نيکی دنيا و آخرت را و دور کن از من به وسيله
ايشان بدی دنيا و آخرت را و هراس های روز قيامت را
درود بر تو ای ولی خدا درود بر تو ای حجت خدا درود بر تو ای نور خدا در
تاريکيهای زمين درود بر تو ای استوانه دين درود بر تو ای وارث آدم برگزيده خدا
درود بر تو ای وارث نوح پيامبر خدا درود بر تو ای وارث ابراهيم خليل خدا درود
بر تو ای وارث اسماعيل قربانی خدا درود بر تو ای وارث موسی هم سخن با خدا درود
بر تو ای وارث عيسی روح خدا درود بر تو ای وارث محمد رسول خدا درود بر تو ای
وارث اميرالمؤمنين علی ولی خدا و وصی فرستاده پروردگار جهانيان درود بر تو ای
وارث فاطمه زهرا درود بر تو ای وارث حسن و حسين دو آقای جوانان اهل بهشت درود
بر تو ای وارث علی بن حسين زينت عابدان درود بر تو ای وارث محمد بن علی
شکافنده دانش اولين و آخرين درود بر تو ای وارث جعفر بن محمد راستگو خوشرفتار
درود بر تو ای وارث موسی بن جعفر درود بر تو ای شهيد با صدق و حقيقت درود بر
تو ای جانشين نيکوکار با تقوی گواهم به اينکه تو به پا داشتی نماز را و ادا کردی
زکات را و امر به معروف و نهی از منکر کردی و پرستش نمودی خدا را تا دم مرگ
درود بر تو ای اباالحسن و رحمت خدا و برکات او
خدايا آهنگ به درگاهت کردم از وطنم و نور ديدم و طی کردم شهرها را به اميد
رحمت تو نااميد مکن مرا و باز مدار مرا بدون برآوردن حاجتم و رحم کن رفت و آمد
بر سر قبر فرزند برادر رسولت درودهای تو بر او و آل او پدر و مادرم فدای تو باد
ای مولای من آمدم به زيارتت و بدرگاه شما وارد شده و پناهنده از آنچه جنايت
کردم بر خودم و بار سنگين گناه را بر دوش کشيدم پس شفيع من باش به درگاه خدا
روز نداريم و بي چيزيم برای توست نزد خدا مقام پسنديده و تو نزد او آبرومندی
خدايا من تقرب مي جويم به سوی تو به دوستی و ولايت ايشان پيرو و دوست آنهايم
بدانچه پيرو و دوست اول آنها بودم و بيزارم از هر دسته و گروهی جز آنها خدايا
لعنت کن به کسانيکه تبديل کردند نعمت را و متهم کردند پيغمبرت را و منکر
آيات تو شدند و مسخره کردند امامت را و سوار کردند مردم را بر دوش آل محمد
خدايا من تقرب مي جويم به سويت به وسيله لعنت بر آنها و بيزاری از آنها در
دنيا و آخرت ای مهربان
رحمت خدا بر تو ای اباالحسن درود خدا بر روان تو و جسم پاکت که شکيبا بودی و
تويی راستگو تصديق شده بکشد خدا هر که تو را کشت با دست و زبان
2.پنهان کننده کار نيک ( پاداشش ) برابر هفتاد حسنه است و آشکار کننده
کار بد سرافکنده است ، و پنهان کننده کار بد آمرزيده است
اصول کافی ، ج 4 ، ص (160)
3.از اخلاق پيامبران ، نظافت و پاکيزگی است .
تحف العقول ، ص (466)
4.امين به تو خيانت نکرده ( و نمي کند ) و ليکن ( تو ) خائن را امين تصور
نمودی
تحف العقول ، ص (466)
5.برادر بزرگتر به منزله پدر است
6.دوست هرکس عقل او ، و دشمنش جهل اوست
تحف العقول ، ص (467)
7.دوستی با مردم ، نيمی از عقل است .
تحف العقول ، ص (467)
8.به درستی که خداوند ، سر و صدا و تلف کردن مال و پر خواهشی را دوست
ندارد
تحف العقول ، ص (467)
9.عقل شخص مسلمان تمام نيست ، مگر اين که ده خصلت را دارا باشد : از او
اميد خير باشد ، از بدی او در امان باشند ، خير اندک ديگری را بسيار شمارد ،
خير بسيار خود را اندک شمارد ، هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود ، در عمر
خود از دانش طلبی خسته نشود ، فقر در راه خدايش از توانگری محبوبتر باشد ،
خواری در راه خدايش از عزت با دشمنش محبوبتر باشد ، گمنامی را از پرنامی
خواهانتر باشد . سپس فرمود : دهمی چيست و چيست دهمی ! به او گفته شد :
چيست ؟ فرمود : احدی را ننگرد جز اين که بگويد او از من بهتر و پرهيزگارتر
است
تحف العقول ، ص (467)
10.از امام رضا ( ع ) سؤال شد : سفله کيست ؟ فرمود : آن که چيزی دارد که
از ( ياد ) خدا بازش دارد
تحف العقول ، ص (466)
11.ايمان يک درجه بالاتر از اسلام است ، و تقوا يک درجه بالاتر از ايمان
است ، و به فرزند آدم چيزی بالاتر از يقين داده نشده است
تحف العقول ، ص (469)
12.اطعام و ميهمانی کردن برای ازدواج از سنت است
تحف العقول ، ص (469)
13پيوند خويشاوندی را برقرار کنيد گرچه با جرعه آبی باشد ، و بهترين پيوند
خويشاوندی ، خودداری از آزار خويشاوندان است
تحف العقول ، ص (469)
14.حضرت رضا ( ع ) هميشه به اصحاب خود مي فرمود : بر شما باد به اسلحه
پيامبران ، گفته شد : اسلحه پيامبران چيست ؟ فرمود : دعا
اصول کافی ، ج 4 ، ص (214)
15.از نشانه های دين فهمی ، حلم و علم است ، و خاموشی دری از درهای حکمت
است . خاموشی و سکوت ، دوستی آور و راهنمای هر کار خيری است
تحف العقول ، ص (469)
16.زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن عافيت ده جزء است ، که نه جزء آن در
کناره گيری از مردم ، و يک جزء آن در خاموشی است
تحف العقول ، ص (470)
17.از امام رضا ( ع ) از حقيقت توکل سؤال شد . فرمود : اين که جز خدا از
کسی نترسی
تحف العقول ، ص (469)
18.به راستی که بدترين مردم کسی است که ياري اش را ( از مردم ) باز دارد و
تنها بخورد و زير دستش را بزند
تحف العقول ، ص (472)
19.بخيل را آسايشی نيست ، و حسود را خوشی و لذتی نيست ، و زمامدار را
وفايی نيست ، و دروغگو را مروت و مردانگی نيست
تحف العقول ، ص (473)
20.کسی دست کسی را نمي بوسد ، زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براي
اوست
تحف العقول ، ص (473)
21.به خداوند خوشبين باش ، زيرا هرکه به خدا خوشبين باشد ، خدا با گمان
خوش او همراه است ، و هرکه به رزق و روزی اندک خشنود باشد ، خداوند به کردار
اندک او خشنود باشد ، و هرکه به اندک از روزی حلال خشنود باشد ، بارش سبک و
خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنيا و دوايش بينا سازد و او
را از دنيا به سلامت به دار السلام بهشت رساند
تحف العقول ، ص (472)
22.ايمان چهار رکن است : توکل بر خدا ، رضا به قضای خدا ، تسليم به امر
خدا ، واگذاشتن کار به خدا
تحف العقول ، ص (469)
23.از امام رضا درباره بهترين بندگان سؤال شد . فرمود : آنان هرگاه نيکي
کنند خوشحال شوند ، و هرگاه بدی کنند آمرزش خواهند ، و هرگاه عطا شوند شکر
گزارند ، و هرگاه بلا بينند صبر کنند ، و هرگاه خشم کنند . درگذرند
تحف العقول ، ص (469)
24.کسی که فقير مسلمانی را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام کردنش بر اغنيا بر
او سلام کند ، در روز قيامت در حالی خدا را ملاقات نمايد که بر او خشمگين
باشد
عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص (52)
25.از حضرت امام رضا ( ع ) درباره خوشی دنيا سؤال شد . فرمود : وسعت منزل
و زيادی دوستان
بحار الانوار ، ج 76، ص (152)
26.زمانی که حاکمان دروغ بگويند ، باران نبارد و چون زمامدار ستم ورزد ،
دولت ، خوار گردد ، و اگر زکات اموال داده نشود چهار پاپان از بين روند
(بحار الانوار ، ج 73، ص (373)
27.هر کس اندوه و مشکلی را از مؤمنی برطرف نمايد ، خداوند در روز قيامت
اندوه را از قلبش برطرف سازد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (268)
28.بعد از انجام واجبات ، کاری بهتر از ايجاد خوشحالی برای مؤمن ، نزد
خداوند بزرگ نيست
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)
29.بر شما باد به ميانه روی در فقر و ثروت ، و نيکی کردن چه کم و چه زياد ،
زيرا خداوند متعال در روز قيامت يک نصفه خرما را چنان بزرگ نمايد که مانند
کوه احد باشد
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)
30.به ديدن يکديگر رويد تا يکديگر را دوست داشته باشيد و دست يکديگر را
بفشاريد و به هم خشم نگيريد
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)
31.بر شما باد راز پوشی در کارهاتان در امور دين و دنيا . روايت شده که
" افشاگری کفر است " و روايت شده " کسی که افشای اسرار مي کند با قاتل شريک
است " و روايت شده که " هرچه از دشمن پنهان مي داری ، دوست تو هم بر آن آگاهی
نيابد "
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)
32.آدمی نمي تواند از گردابهای گرفتاری با پيمان شکنی رهايی يابد ، و از
چنگال عقوبت رهايی ندارد کسی که با حيله به ستمگری مي پردازد
بحار الانوار ، ج 78، ص (349)
33.با سلطان و زمامدار با ترس و احتياطهمراهی کن ، و با دوست با تواضع ،
و با دشمن با احتياط، و با مردم با روی خوش
بحار الانوار ، ج 78، ص (356)
34.هر کس به رزق و روزی کم از خدا راضی باشد ، خداوند از عمل کم او راضي
باشد
بحار الانوار ، ج 78، ص (356)
35.عقل ، عطيه و بخششی است از جانب خدا ، و ادب داشتن ، تحمل يک مشقت
است ، و هر کس با زحمت ادب را نگهدارد ، قادر بر آن مي شود ، اما هر که به
زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بر جهل او افزوده نمي شود
بحار الانوار ، ج 78، ص (342)
36.به راستی کسی که در پی افزايش رزق و روزی است تا با آن خانواده خود را
اداره کند ، پاداشش از مجاهد در راه خدا بيشتر است
بحار الانوار ، ج 78، ص (339)
37.پنج چيز است که در هر کس نباشد اميد چيزی از دنيا و آخرت به او
نداشته باش : کسی که در نهادش اعتماد نبينی ، و کسی که در سرشتش کرم نيابی ،
و کسی که در خلق و خوي اش استواری نبينی ، و کسی که در نفسش نجابت نيابی ، و)
کسی که از خدايش ترسناک نباشد
تحف العقول ، ص (470)
38.هرگز دو گروه با هم روبه رو نمي شوند ، مگر اين که نصرت و پيروزی با گروهي
است که عفو و بخشش بيشتری داشته باشد
تحف العقول ، ص (470)
39.مبادا اعمال نيک و تلاش در عبادت را به اتکای دوستی آل محمد ( ع ) رها
کنيد ، و مبادا دوستی آل محمد ( ع ) و تسليم برای آنان را به اتکای عبادت از
دست بدهيد ، زيرا هيچ کدام از اين دو به تنهايی پذيرفته نمي شود
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)
40.عبادت پر روزه داشتن و نماز خواندن نيست ، و همانا عبادت پر انديشه
کردن در امر خداست
تحف العقول ، ص (466)
41.کسی که نعمت دارد بايد که بر عيالش در هزينه وسعت بخشد
تحف العقول ، ص (466)
42.هرچه زيادی است نياز به سخن زيادی هم دارد
تحف العقول ، ص (466)
43.کمک تو به ناتوان بهتر از صدقه دادن است
تحف العقول ، ص (470)
44.به آن حضرت گفته شد : چگونه صبح کردی ؟ فرمود : با عمر کاسته ، و کردار
ثبت شده ، و مرگ بر گردن ما و دوزخ دنبال ما است ، و ندانيم با ما چه شود
تحف العقول ، ص (470)
45.سخاوتمند از طعام مردم بخورد تا از طعامش بخورند ، و بخيل از طعام مردم
نخورد تا از طعامش نخورند
تحف العقول ، ص (470)
46.ما خاندانی باشيم که وعده خود را وام دانيم چنانچه رسول خدا ( ص )
کرد
تحف العقول ، ص (470)
47.هيچ بنده به حقيقت کمال ايمان نرسد تا سه خصلتش باشد : بينايی در
دين ، و اندازه داری در معيشت ، و صبر بر بلاها
تحف العقول ، ص (471)
48.به ابی هاشم داود بن قاسم جعفری فرمود : ای داود ما را بر شما به خاطر
رسول خدا ( ص ) حقی است ، و شما را هم بر ما حقی است ، هر که حق ما را
شناخت رعايت او بايد ، و هر که حق ما را نشناخت حقی ندارد
تحف العقول ، ص (471)
49.با نعمتها خوش همسايه باشيد ، که گريز پايند ، و از مردمی دور نشوند که
باز آيند
تحف العقول ، ص (472)
50.ابن سکيت به آن حضرت گفت : امروزه حجت بر مردم چيست ؟ در پاسخ .
فرمود : همان عقل است که به وسيله آن شناخته مي شود آن که راستگو است از طرف
خدا و از او باور مي کند ، و آن که دروغگو است و او را دروغ مي شمارد ، ابن
سکيت گفت : به خدا اين است پاسخ
تحف العقول ، ص (473)
51.هرکس آفريدگار را به آفريده هايش تشبيه کند ، مشرک است و هرکس به
خداوند چيزی نسبت دهد که خدا خود از آن نهی کرده است کافر است
وسائل الشيعة ، ج 18، ص (557)
52.ايمان انجام واجبات و دوری از محرمات است ، ايمان عقيده به دل و
اقرار به زبان و کردار با اعضاء تن است
تحف العقول ، ص (444)
53.ريان از امام رضا عليه السلام پرسيد : نظرتان راجع به قرآن چيست ؟ امام
فرمود : قرآن سخن خداست ، فقط از قرآن هدايت بجوييد و سراغ چيز ديگر نرويد که
گمراه مي شويد
بحار الانوار ، ج 92، ص (117)
54.امام رضا ( ع ) در ضمن تجليل از قرآن و اعجاز آن فرمودند : قرآن ريسمان .
محکم و بهترين راه به بهشت است ، قرآن انسان را از دوزخ نجات مي دهد ، قرآن
به مرور زمان کهنه نمي شود ، سخنی هميشه تازه است زيرا برای زمان خاصی تنظيم
نشده است ، قرآن راهنمای همه انسانها و حجت بر آنهاست ، هيچ اشکال و ايرادی
به قرآن راه پيدا نمي کند ، قرآن از جانب خداوند حکيم فرود آمده است
بحار الانوار ، ج 92، ص (14)
55.سليمان جعفری از امام رضا ( ع ) پرسيد : نظرتان درباره کار کردن براي
دولت چيست ؟ امام فرمود : ای سليمان هرگونه همکاری با حکومت ( ظالم و غاصب )
به منزله کفر به خداست . نگاه کردن به چنين دولتمردانی گناه کبيره است و آدمی
را مستحق دوزخ مي نمايد
بحار الانوار ، ج 75، ص (374)
56.عبدالسلام هروی مي گويد : از امام رضا ( ع ) شنيدم مي فرمود : خدا رحمت
کند کسی را که آرمان ما را زنده کند . گفتم : چگونه اين کار را بکند ؟ فرمود :
آموزشهای ما را ياد بگيرد و به مردم بياموزد
وسائل الشيعة ، ج 18، ص (102)
57.هرکس از خود حساب بکشد سود مي برد و هرکس از خود غافل شود زيان
مي بيند ، و هرکس ( از آينده اش ) بيم داشته باشد به ايمنی دست مي يابد ، و
هرکس از حوادث دنيا عبرت بگيرد بينش پيدا مي کند ، و هرکس بينش پيدا کند
مسائل را مي فهمد و هرکس مسائل را بفهمد عالم است
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)
58.عجب درجاتی دارد : يکی اين که کردار بد بنده در نظرش خوش جلوه کند و
آن را خوب بداند و پندارد کار خوبی کرده . يکی اين که بنده ای به خدا ايمان
آورد و منت بر خدا نهد با اين که خدا را به او منت است در اين باره
تحف العقول ، ص (468)
ا59.گر بهشت و جهنمی هم در کار نبود باز لازم بود به خاطر لطف و احسان
خداوند مردم مظيع او باشند و نافرمانی نکنند
بحار الانوار ، ج 71، ص (174)
60.خداوند سه چيز را به سه چيز ديگر مربوطکرده است و به طور جداگانه
نمي پذيرد . نماز را با زکات ذکر کرده است ، هرکس نماز بخواند و زکات ندهد
نمازش پذيرفته نيست . نيز شکر خود و شکر از والدين را با هم ذکر کرده است .
از اين رو هرکس از والدين خود قدردانی نکند از خدا قدردانی نکرده است . نيز
در قرآن سفارش به تقوا و سفارش به ارحام در کنار هم آمده است . بنابراين اگر
کسی به خويشاوندانش رسيدگی و احسان ننمايد ، با تقوا محسوب نمي شود
عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص (258)
61.از حرص و حسادت بپرهيز که اين دو ، امتهای گذشته را نابود کرد ، و
بخيل نباش که هيچ مؤمن و آزاده ای به آفت بخل مبتلا نمي شود . بخل مغاير با
ايمان است
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)
62.احسان و اطعام به مردم ، و دادرسی از ستمديده ، و رسيدگی به حاجتمندان
از بالاترين صفات پسنديده است
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)
63.با مشروب خوار همنشينی و سلام و عليک نکن
بحار الانوار ، ج 66، ص (491)
64.صدقه بده هرچند کم باشد ، زيرا هر کار کوچکی که صادقانه برای خدا انجام
شود بزرگ است
وسائل الشيعة ، ج 1 ، ص (87)
65.توبه کار به منزله کسی است که گناهی نکرده است
بحار الانوار ، ج 6 ، ص (21)
66.بهترين مال آن است که صرف حفظ آبرو شود
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)
67.بهترين تعقل خودشناسی است
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)
68.راستی امامت زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنان است ،
امام بنياد اسلام نامی ( افزون شو ) و فرع برازنده آن است ، بوسيله امام نماز و
زکات و روزه و حج و جهاد درست مي شوند و خراج و صدقات فراوان مي گردند و حدود
و احکام اجراء مي شوند و مرز و نواحی محفوظ مي ماند
(تحف العقول ، ص (462)
69.به خدا خوش گمان باشيد ، زيرا خدای عزوجل مي فرمايد : من نزد گمان بنده
مؤمن خويشم ، اگر گمان او خوب است ، رفتار من خوب و اگر بد است ، رفتار من
هم بد باشد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (116)
70.مرد عابد نباشد ، جز آن که خويشتن دار باشد ، و چون مردی که در بني
اسرائيل خود را به عبادت وامي داشت ، تا پيش از آن ده سال خاموشی نمي گزيد ،
عابد محسوب نمي شد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (172)
71.تواضع اين است که به مردم دهی آنچه را مي خواهی به تو دهند
اصول کافی ، ج 3 ، ص (189)
72.عيسی بن مريم صلوات الله عليه به حواريين گفت : ای بنی اسرائيل ! بر
آنچه از دنيا از دست شما رفت افسوس مخوريد ، چنانکه اهل دنيا چون به دنيای
خود رسند ، بر دين از دست داده خود افسوس نخورند
اصول کافی ، ج 3 ، ص (205)
73.کسی که جز به روزی زياد قناعت نکند ، جز عمل بسيار بسش نباشد ، و هرکه
روزی اندک کفايتش کند ، عمل کند هم کافيش باشد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (207)
74.گاهی ، مردی که سه سال از عمرش باقی مانده صله رحم مي کند و خدا عمرش
را 30سال قرار مي دهد و خدا هرچه خواهد مي کند
اصول کافی ، ج 3 ، ص (221)
75.معمر بن خلاد گويد : به امام رضا ( ع ) عرض کردم : هرگاه پدر و مادرم
مذهب حق را نشناسند دعايشان کنم ؟ فرمود : برای آنها دعا کن و از جانب آنها
صدقه بده ، و اگر زنده باشند و مذهب حق را نشناسند با آنها مدارا کن ، زيرا
رسول خدا ( ص ) فرمود : خدا مرا به رحمت فرستاده نه به بي مهری و نافرمانی
اصول کافی ، ج 3 ، ص (232)
76.هرکس به مؤمنی گشايشی دهد ، خدا روز قيامت دلش را گشايش دهد . .
اصول کافی ، ج 3 ، ص (286)
77.خدای عزوجل به يکی از پيغمبران وحی فرمود که : هرگاه اطاعت شوم راضي
گردم و چون راضی شوم برکت دهم و برکت من بي پايان است ، هرگاه نافرمانی شوم
خشم گيرم و چون خشم گيرم لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت برسد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (377)
78.هرگاه مردم به گناهان بي سابقه روی آورند به بلاهای بي سابقه گرفتار
اصول کافی ، ج 3 ، ص (377)
79.مردم از کسی که با صراحت و صادقانه با آنها رفتار کند خوششان نمي آيد
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)
80.عده ای به دنبال ثروت هستند ولی به آن نمي رسند و عده ای به آن رسيده اند
ولی قرار نمي گيرند و بيشتر مي طلبند
بحار الانوار ، ج 78، ص (349)
81.وقتی آشکارا حرف حق مي شنويد خشمگين نشويد
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)
82.حريصانه به دنبال قضای حاجت حاجتمندان باشيد ، هيچ عملی بعد از واجبات
بالاتر از شاد کردن مسلمان نيست
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)
83.نادان ، دوستانش را به زحمت مي اندازد
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)
84.مسلمان اگر شاد يا خشمگين شود از مسير حق منحرف نمي شود ، و اگر بر دشمن
مسلط شود بيشتر از حقش مطالبه نمي کند
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)
85.فقط دو گروه راه قناعت پيش مي گيرند : عبادت کنندگانی که در پی پاداش
آخرتند يا بزرگ منشانی که تحمل درخواست از مردمان پست را ندارند
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)
86.مرگ ، آفت آمال و آرزوهاست ، و لطف و احسان به مردم تا ابد براي
انسان باقی مي ماند
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)
87.عاقل ، احسان به مردم را غنيمت مي شمارد ، و شخص توانا بايد فرصت را
غنيمت شمارد و الا موقعيت از دست مي رود
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)
88.خسيس بودن آبروی انسان را از بين مي برد
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)
89.قلب انسان حالت خستگی و نشاطدارد ، وقتی در حال نشاطاست مسائل را
خوب مي فهمد و وقتی خسته است کند ذهن مي شود ، بنابراين وقتی نشاطدارد آنرا
به کار بگيريد و وقتی خسته است آن را به حال خود بگذاريد
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)
90.هر هدفی را از راه آن تعقيب کنيد . هرکس اهدافش را از راه طبيعي
تعقيب کند به لغزش دچار نمي شود و بر فرض که بلغزد چاره جويی برايش ممکن
است
بحار الانوار ، ج 78، ص (356)
91.بهترين مال آن است که خرج آبرو و حيثيت انسان شود
بحار الانوار ، ج 78، ص (355)
92.خود را با کار مداوم خسته نکنيد و برای خود تفريح و تنوع قرار دهيد ولي
از کاری که در آن اسراف باشد يا شما را در اجتماع سبک کند پرهيز کنيد
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)
93.تواضع و فروتنی مراتبی دارد ، مرتبه ای از آن اين است که انسان موقعيت
خود را بشناسد و بيش از آنچه شايستگی آن را دارد از کسی متوقع نباشد و با مردم
به گونه ای معاشرت و رفتار نمايد که دوست دارد با او آنگونه رفتار شود و اگر
کسی به او بدی نمود در مقابل خوبی کند ، خشم خود را فرو خورد و گذشت پيشه کند
و اهل احسان و نيکی باشد
بحار الانوار ، ج 78، ص (355)
94.بايد لطف و احسان قابل اعتنا باشد . نبايد چيز کم ارزشی را صدقه دهيم
( در زمانی که عموم مردم تمکن نسبی دارند نبايد به خرما دادن بسنده کرد . )
بحار الانوار ، ج 78، ص (354)
95.کسی که محاسن و امتيازات زيادی داشته باشد مردم از او تعريف مي کنند ،
و به تعريف خود نياز پيدا نمي کند
بحار الانوار ، ج 78، ص (353)
96.هرکس به راهنمايی تو اعتنايی نکرد نگران مباش حوادث روزگار او را
ادب خواهد کرد
بحار الانوار ، ج 78، ص (353)
97.کسی که در پوشش نصيحت به تو از ديگری بدگويی مي کند ، به عاقبت بدي
گرفتار خواهد شد
بحار الانوار ، ج 78، ص (353)
98.هيچ چيزی زيانبارتر از خودپسندی نيست
بحار الانوار ، ج 78، ص (348)
99.برنامه آموزش دين داشته باشيد در غير اين صورت باديه نشين و نادان
محسوب مي شويد
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)
100.از فقر انديشه مکن که خسيس خواهی شد ، و در فکر عمر دراز
مباش که باعث حرص به ماديات است .
| چرا مأمون ، امام رضا ( ع ) را مسموم کرد ؟ شيخ مفيد در ارشاد می نويسد : امام رضا ( ع ) مأمون را در خلوت بسيار مورد پند و اندرز قرار می داد و او را از خداوند می ترساند و آنچه بر خلاف دستور آن حضرت انجام می شد زشت می شمرد . مأمون در ظاهر سخنان آن حضرت را قبول می کرد ولی ناراحتی و سرگردانی خويش را از نصايح امام پنهان می داشت . روزی حضرت رضا ( ع ) نزد مأمون آمد و ديد که او برای نماز وضو می سازد و غلامش آب بر دست او می ريزد . پس امام ( ع ) به وی فرمود : ای اميرمؤمنان ! در پرستش پروردگارت کسی را شريک قرار مده . مأمون نيز آن غلام را رد کرد و خود به تنهايی کار وضويش را به انجام رساند . ولی اين فرمايش امام ( ع ) کينه و خشم او را نسبت به آن حضرت افزون کرد . همچنين هرگاه مأمون در محضر آن امام ( ع ) درباره فضل بن سهل و برادرش سخن می گفت : امام ( ع ) عيبب کارهای آن دو را برای مأمون بازگو می کرد و از شنيدن سخنان آنان وی را بر حذر می داشت . فضل و حسن نيز به اين مطلب پی بردند و همواره در نزد مأمون از آن حضرت بدگويی می کردند و سخنانی می گفتند که امام رضا ( ع ) را از چشم مأمون بيندازند و او را از ميل و علاقه مردم نسبت به آن حضرت می ترسانيدند . آن دو آنقدر به اين کار خود ادامه دادند تا نظر مأمون رانسبت به امام ( ع ) برگرداندند به طوری که مأمون کمر به قتل وی بست . ابو الفرج اصفهانی گويد : امام رضا( ع ) بيمار شد و در همان بيماری بدرود حيات گفت . پيش از اين ، امام نزد مأمون از فرزندان سهل ياد می کرد و عيب کارهای آنان را به وی گوشزد می کرد و مأمون را از توجه به آن دو باز می داشت و بديهايشان را به وی تذکر می داد . اما کلينی در کافی روايتی مبنی بر مسمويت آن حضرت نقل نکرده است چنان که درباره پدر امام هشتم ، حضرت موسی بن جعفر ( ع ) ، نيز روايتی دال بر مسموميت وی نياورده است هر چند که مرگ امام کاظم ( ع ) در اثر مسموميت بسيار مشهور و معروف بوده است . بلکه وی تنها به ذکر اين نکته بسنده کرده است که امام کاظم ( ع ) در زندان " سندی بن شاهک " چشم از جهان فرو بست . اربلی در کشف الغمة می نويسد : از برخی از موثقان شنيده ام که سيد رضی الدين علی بن طاووس موافق با اين نظريه نبود که مأمون امام رضا را مسموم ساخته بود . حال آنکه سيد در اين گونه امور اهل مطالعه و پژوهش بود و آنچه از رفتار مأمون ظاهر است دلالت بر مهربانی وی بر امام و ميل او به آن حضرت و ترجيح وی بر خاندان و فرزندانش می باشد و اينها قراينی است که اين نظر را تأييد و اثبات می کنند . سبط بن جوزی در تذکرة الخواص سخنی دارد که گويا آن را از ابو بکر صولی در کتاب الاوراق نقل کرده است . وی گويد : گروهی خيال کرده اند که مأمون ، امام رضا را مسموم ساخته است اما اين سخن صحيح نيست . بلکه وقتی علی بن موسی ( ع ) در گذشت ، مأمون گريه و زاری سر داد و اندوهگين شد و چند روزی چيزی نخورد و نياشاميد و از لذت خود را بر کنار داشت . بعدا در اين باره مفصل سخن خواهيم گفت . شيخ مفيد گويد : روزی حضرت با مأمون غذايی خوردند و حضرت از آن خوراک بيمار شد و مأمون نيز خود را به بيماری زد . ابو الفرج اصفهانی هم گويد : امام رضا ( ع ) بيمار شد پس مأمون به عيادت آن حضرت می آمد همين که بيماری امام ( ع ) سنگين شد ، مأمون نيز تظاهر به بيماری کرد و چنين وانمود ساخت که آن دو خوراک زيان آوری خورده اند و هر دو دچار بيماری گشته اند . نگارنده : سخن شيخ مفيد حاکی از آن است که مأمون در اين غذای امام رضا ( ع ) سم ريخت و خود نيز به بيماری تظاهر کرد تا به مردم وانمود کند که امام رضا ( ع ) در اثر خوردن آن غذای زيان آور بيمار شده نه در اثر سم . لکن عبارت ابو الفرج نمايانگر آن است که غذا مسموم نبود بلکه سم در چيزی غير از غذا بوده است ، چنان که خواهد آمد ، لکن مأمون چنين وانمود کرده است که بيماری در اثر خوردن غذای زيان آور بوده و اين به صواب نزديک تر است . ابو الفرج اصفهانی گويد : رضا ( ع ) همچنان بيمار بود تا آن که مرد . و درباره وفات وی اختلاف شده است و به هر حال سبب وفات او سمی بود که آن را نوشيد . شيخ مفيد و ابو الفرج نيز با عباراتی نزديک به عبارت شيخ ، گويند : محمد بن علی حمزه از منصور بن بشير از برادرش عبد الله بن بشير روايت کرده که گفت : مأمون به من دستور داد که ناخنهايم را عادة بلند کنم و آنها را به کسی نشان ندهم من نيز دستورش را اجراکردم سپس خواست و چيزی شبيه تمبر هندی به من داد و گفت : اين را به دستان خود بمال . من نيز چنين کردم سپس برخاست و از پيش من رفت و بر امام رضا ( ع ) داخل شد و از آن حضرت پرسيد : چگونه ای ؟ امام ( ع ) فرمود : اميد بهبود دارم گفت : من نيز بحمد الله بهترم . و به امام رضا ( ع ) گفت : آيا امروز کسی از پرستاران و غلامان به نزد شما آمده است ؟ حضرت فرمود : خير . مأمون خشمناک شد و بر غلامانش فرياد زد . و به امام رضا( ع ) فرمود : هم اکنون آب انار را بگير و بخور که برای رفع اين بيماری چاره ای جز خوردن آب انار نيست . سپس مرا طلبيد و گفت : برای ما انار بياور چون انار آوردم گفت : برايم آب آنها را به دستت بگير . من نيز چنان کردم و مأمون به دست خود آن را به رضا ( ع ) نوشانيد و همين موجب مرگ آن حضرت بود . زيرا امام ، بعد از نوشيدن اين آب انار ، بيش از دو روز زنده نبود . محمد بن علی بن حمزه از ابو صلب هروی روايت می کند که گفت : پس از آن که مأمون از نزد امام رضا ( ع ) بيرون آمد ، پيش آن حضرت رفتم . ايشان به من فرمود : ای ابوصلب ! اينان کار خود را کردند و شروع به ذکر توحيد و تمجيد خداوند کرد . محمد بن علی گويد و از محمد بن جهم شنيدم که می گفت : حضرت رضا ( ع ) شيفته انگور بود پس قدری انگور برای آن حضرت تهيه کردند و در جای حبه های آن چند روز سوزنهای زهرآلود زدند سپس آن سوزنها را کشيدند و آن انگور زهر آلود را برای آن حضرت آوردند . امام رضا ( ع ) که به همان بيماری که پيش از اين گفته شد ، مبتلا بود از آن انگور زهر آلود بخورد و همين امر موجب شهادت آن حضرت گرديد . گويند : اين نوع زهر ، از زهرهای بسيار کاری است . علی بن عيسی اربلی در کشف الغمة گويد : شيخ مفيد درباره علت شهادت امام رضا ( ع ) چيزی راعنوان کرده که عقل من آن را نمی پذيرد و شايد من خطا کار باشم . مفيد گويد : امام ( ع ) در پيشگاه مأمون عيب پسران سهل را باز می گفت و از آنان به بدی ياد می کرد و مواردی از اين قبيل . حال آن که اشتغال امام به امور دنيوی و اخروی و نيز اشتغالش به خداوند به او امکان چنين کارهايی را نمی داده است . همچنين بنابر نظر مفيد ( ره ) دولت مذکور از اساس فاسد بوده و بر پايه ای ناپسند بنياد شده است . و امام ( ع ) همه تلاشش را در جهت غيبت از فرزندان سهل به کار گرفته بود تا آن که موجب گرديد آن دو نيز پيش خليفه آيند و نظر او را نسبت به امام تيره کنند . از طرفی نصيحت امام به مأمون و فرمايش آن حضرت به وی ، در چيزی که به حال دينش سودمند بود ، نمی تواند موجب قتل آن حضرت و ارتکاب چنان جنايت بزرگی شود . بلکه در اين باره کافی بود که مأمون آن حضرت را به نزد خود راه نمی داد و يا از ايراد نصايحش جلوگيری می کرد .از طرفی ما تا کنون نشنيده ايم که اگر سوزن را در دانه های انگور جای دهند انگور نيز مسموم می شود و قياس طبی نيز بر صحت چنين کاری شهادت نمی دهد و خداوند تبارک و تعالی به حال همگان آگاه است و بازگشت همه به سوی اوست و در پيشگاه او دشمنان و مخالفان جمع خواهند شد . اربلی همچنين می گويد : در کتابی به نام کتاب النديم ، که فعلا در وقف تأليف اين کتاب آن را در اختيار ندارم خواندم که گروهی از بنی عباس نامه ای به مأمون نگاشتند و عقيده او در ولی عهد قرار دادن امام رضا( ع ) و تمايلش به فرزندان ه کرده بودند . مأمون نيز ئعلی ( ع ) را به سختی موردانتقاد قرار داده و تخط متقابلا پاسخی تند برای آنان نوشت و ايشان را ناسزا گفت و عرض و ناموسشان را دشنام داد . از جمله سخنانی که مأمون در پاسخش گفته بود و اينک به خاطر دارم آن بود که شما همان نطفه های مستان در رحم کنيزکان خواننده و عشوه گريد . آنگاه درباره امام رضا ( ع ) سخن رانده بود و فضل و شرافت آن حضرت و خاندانش بار برشمرده بود . اين پاسخ و برخوردهايی از اين قبيل قراينی هستند که اتهام کشتن امام ( ع ) را به وسيله مأمون و تلاش در چيزی که موجب تباهی و زيان دنيوی و اخروی او می شود منتفی می سازد . و خدا داناتر است . مجلسی در بحار الانوار می نويسد : اربلی در کشف الغمة اسبابی را که شيخ مفيد به عنوان موجبات قتل امام رضا( ع ) توسط مأمون ذکر کرده است ، با دلايلی سخيف و کم ارزش مردود شمرده است . آنگاه مجلسی پس از نقل گفتار اربلی گويد : سستی اين گفتار پوشيده نيست . چرا که بدگويی و غيبت از فرزندان سهل امری دنياوی نبوده که آن حضرت را از اشتغال به عبادت خدای تعالی باز دارد . بلکه حتی اين امر از باب امر به معروف و نهی از منکر و رفع ظلم از مسلمانان به هر طريق ممکن بر آن حضرت واجب بوده است . و اينکه خلافت مأمون فاسد بوده است سبب نمی شده که آن حضرت دست از خير خواهی و پند و اندرز بردارد چنان که کسان ديگری غير از امام رضا ( ع ) نيز برای مسلمانان در غزوات و جنگها خير خواهی می کردند . از طرفی معلوم است که نصيحت ستمگران و پند گفتن به آنها در حضور مردمان ، به خصوص اگر ادعای فضل و خلافت هم داشته باشند ، از عواملی است که کينه و حسد و خشم آنها را بر مي انگيزد . نگارنده : همچنين اين سخن اربلی که گفته است " اگر سوزن در دانه های انگور بگذارند انگور مسموم نمی شود و قياس طبی هم بدان گواه نمی دهد " ، اظهار نظر نادرستی است . زيرا ظاهر روايت گواه آن است که سوزن به نوعی از زهرهای کاری آلوده بوده است نه آن که سوزن ناآلوده به زهر را در حبه های انگور گذارده اند و انگور بدين وسيله آلوده به زهر شده باشد . سبط بن جوزی به نقل از کتاب الاوراق نوشته ابو بکر صولی می نويسد : برخی گفته اند امام رضا ( ع ) به حمام رفت و پس از آنکه از حمام بيرون آمد برای وی طبقی از انگور آلوده به زهر آوردند که در دانه های آنها سوزنهای زهر آلود نهاده بودند ، که در ظاهر نشان نمی داد . امام نيز از آن انگور تناول کرد و پس از مدتی بدرود حيات گفت . روايت ديگری گويای آن بود که امام ( ع ) به وسيله زهری که در انار بود به شهادت رسيد . اما آنچه سبط بن جوزی گفته بود ، مبنی بر آنکه مأمون آن حضرت را مسموم نکرد زيرا بر مرگ امام نوحه و زاری به راه انداخت و اندوهگين شد و ... چندان صحت ندارد . زيرا از زيرکی مأمون بعيد نيست که امام را مسموم ساخته باشد و آنگاه برای رفع اتهام از خود ، که در آن هنگام نيز شايع شده بود ، به گريه و زاری بپردازد . از اين گذشته گريه و زاری و اندوه مأمون در عزای امام که خود ناشی از شناخت وی از فضايل امام ( ع ) بود با ارتکاب به قتلی که علت آن ترس از بيرون رفتن خلافت از دستش می بود ، هيچ منافاتی ندارد . نگارنده : می توان احتمال داد که مأمون آن حضرت را در اثنای بيماري اش مسموم کرده باشد . از قراين ظاهری نيز می توان چنين دريافت که چون مأمون متوجه شد که بيعت مردم بغداد با ابراهيم بن مهدی خلافتش دچار مشکل و از هم گسيختگی شده و اين امر به خاطر بيعت وی با امام رضا ( ع ) به عنوان ولی عهد حادث گشته و مردم نيز اين تصميم را به فضل بن سهل نسبت می دادند ، و از طرفی فضل هم اخبار به ناآرامی مملکت را، از ترس همين نسبت نادرست و ديگر مقاصد درست طمربو يا نادرست خود ، از مأمون پنهان می کرده همه اين عوامل باعث شد که وی از سقوط خلافتش بيمناک شود . لذا انديشيد که جز با کشتن فضل و رضا ( ع ) نمی تواند مخالفان و انتقاد گران را از مخالفت باز دارد . از اين رو فضل را در حمام سرخس از پای در آورد و امام رضا ( ع ) را به وسيله دادن زهر شهيد کرد . اگر مانند علامه مجلسی بگوييم که بيعت مأمون با امام رضا ( ع ) از روز نخست از روی حيله و نيرنگ بوده بايد بگوييم که مأمون از روی حسن نيت امام رضا ( ع ) را به ولی عهدی خود تعيين کرد ، در اين دو صورت هم مسموم ساختن امام رضا( ع ) توسط مأمون بعيد نيست . زيراچه بسا اوضاع و شرايطی پيش آيد که نيتها دستخوش دگرگونی شوند . مانند زايل شدن حکومت که چه بسا بدين خاطر پادشاهان فرزندان و برادرانشان را کشته اند. انگيزه ای که مأمون را به کشتن فضل واداشت همان بود که وی را به مسموم ساختن حضرت رضا ( ع ) بر انگيخت . کشته شدن فضل توسط او ، که هيچ ترديدی در آن نيست ، دور بودن اين احتمال که وی امام رضا ( ع ) رامسموم ساخته منتفی می سازد ، به خصوص که در اين باره روايات و اقوال مورخان فراوان است و چنان اين امر شهرت يافته که حتی شاعران نيز بدان متذکر شده اند . مثلا ابو فراس حمدانی در اين باره گويد : باؤوا بقتل الرضا من بعد بيعته و ابصروا بعض يوم رشد هم فعموا عصابة شقيت من بعد ما سعدت و معشر هلکوا من بعد ما سلموا و نيز دعبل در سوگ آن امام ( ع ) سروده است : شککت فما ادری امسقی شربة فابکيک ام ريب الردی فيهون ايا عجبا منهم يسمونک الرضا و تلقاک منهم کلحة و عضون سخن دعبل در اين جا گفته است " ترديد کردم " اگر چه ظاهرا بر عدم علم دلالت دارد اما با گفته وی در بيت بعد که " از ايشان دندان نماياندن ( کنايه از خشم گرفتن بر کسی ) و ترشرويی ديدی " نشان می دهد که اين مسأله يقينی و محقق بوده است . شيخ مفيد و نيز ابو الفرج گويند : چون امام رضا ( ع ) وفات يافت مأمون يک شبانه روز مرگ آن حضرت را پنهان داشت سپس در پی محمد بن جعفر و گروهی از اهل بيت و خاندان ابوطالب که در خراسان بودند ، فرستاد . چون آنان به نزدش آمدند خبر مرگ امام ( ع ) را به ايشان داد و گريست و بسيار بی تابی کرد و جنازه آن حضرت را بديشان نشان داد و آنگاه خطاب به پيکر پاک امام ( ع ) گفت : ای برادر بر من بس گران است که تو را دراين حالت ببينم . من آرزو می کردم که پيش از تو بميرم ولی خداوند نخواست . سپس دستور داد آن حضرت را غسل دهند و کنند و خود جنازه را برداشت به همين جايی که اکنون مدفن آن حضرت طکفن و حنو به بود در دهی از شهر طوس طاست ، آوردند و به خاک سپرد و آنجا خانه حميد بن قح که نامش سناباد نزديک نوقان است و در همان جا نيز قبر هارون الرشيد بود . قبر حضرت رضا( ع ) پس روی هارون و در قبله او قرار گرفته است . شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا ضمن حديثی آورده است که : آخرين سخنی که امام رضا ( ع ) گفت : اين بود : " بگو اگر در خانه های خود هم بوديد باز آنکه سرنوشت . آنها کشته شدن است ازخانه به قتلگاه به پای خود البته بيرون مي آمدند " و فرمان خدا حکمی نافذ و روان خواهد بود سپس قبر هارون را شکافت و آن حضرت را با وی ه قرب هارون به آن حضرت ، به وی نفع طدفن کرد گفت : اميدوارم خداوند به واس بخشد . |
| صدوق در عيون اخبار الرضا به سند خود از ابو جعفر ثانی ( ع ) از پدرانش از حسين بن علی ( ع ) خبر بلندی را روايت کرده و درآن از هر يک از ائمه دعايی نقل نموده تا به امام رضا( ع ) رسيده و گفته است آن امام دعايی داشت و بدان خدا را می خواند : " اللهم اعطنی الهدی و ثبتنی عليه و احشرنی عليه امنا امن من لا خوف عليه و لا حزن و لا جزع انک اهل التقوی و اهل المغفرة . " |
| سخنان کوتاه و مواعظ آن حضرت به نقل از تذکره ابن حمدون امام علی بن موسی بن جعفر عليها السلام فرمود : هر که از خداوند عزوجل به اندک از روزی خرسند شود خدا نيز از او به اندک از عمل خرسند گردد . انسان پيشامد بد را با سيلی زدن بر روی خود از بين نبرد و تعجيل عقوبت را با پوشيدن زره ستمکاری از ميان نبرد . |
| سخنان کوتاه و مواعظ و اندرز آن حضرت ( ع ) به نقل از تحف العقول مؤمن ، مؤمن نگردد مگر آن که در او سه خصلت باشد : سنتی از پروردگارش ، سنتي از پيامبرش و سنتی از امامش . سنت پروردگارش رازپوشی است و سنت پيامبرش مدارا با مردم و اما سنت امامش شکيبايی در سختی و تنگی است . کسی که نعمت دارد بايد بر عيالش درهزينه وسعت بخشد . عبادت به فراوانی روزه و نماز نيست . بلکه عبادت بسيار انديشيدن در کار خدا است . نظافت از اخلاق انبياست . امين به تو خيانت نکند ، اما تو خائن را امين شمردی . خاموشی يک باب از ابواب حکمت است . خاموشی دوستی می آورد و به راستی راهنمای هر خيری است . برادر بزرگ تر به منزله پدر است . دوست هر کس عقل اوست و دشمنش جهل اوست . مهر ورزی با مردمان نيمی از خردمندی است . همانا خداوند قيل و قال و تباه کردن مال و بسيار خواهش کردن را دشمن دارد . خرد انسان مسلمان کامل نگردد مگر آنکه ده خصلت در او باشد : از او اميد خير برود ، از بدی او در امان باشند ، خوبی اندک ديگری را بسيار داند ، خوبی بسيار خود را کم شمارد ، هر چه از او خواهند دلتنگ نشود ، در عمر خود از پی علم رفتن خسته نگردد ، فقر در راه خداوندش از توانگری نزد او محبوب تر باشد ، خواری در راه خدايش از عزت با دشمنش محبوب تر باشد ، گمنامی را از شهرت خواهان تر باشد سپس فرمود : دهم و دهم چيست ؟ پرسيدند : دهمين خصلت چيست ؟ فرمود : احدی را نبيند جز آنکه گويد او از من بهتر و پرهيزگارتر است و چون مردی که از او بدتر و پست تر باشد ببيند بگويد شايد باطن او بهتر باشد و اين خوش باطنی برای او بهتر باشد و خوبی من ظاهر است و آن برای من بهتر است و اگر کسی را بيند که بهتر و با تقواتر از اوست برای او فروتنی کند تا به او رسد و چون چنين کرد بزرگواريش بيشتر شود و خوبي اش پاک گردد و نامش خوب شود و بر مردم زمانش برتر آيد . احمد بن نجم از آن حضرت درباره عجبی که عمل را فاسد می کند پرسيد : آن حضرت فرمود : عجب را درجاتی است : يکی آنکه کردار بد بنده در نظرش خوب جلوه کند و آن را خوب بداند و پندارد کار خوبی کرده است . و يکی آنکه بنده ای به خداوند ايمان آورد و بر خدا منت نهد با آن که خداوند بايد در اين باره بر او منت گذارد . از بهترين بندگان از آن حضرت پرسش شد : فرمود : آنان کسانی هستند که چون نيکی کنند ، خوشحال شوند و چون بدی کنند ، آمرزش طلبند و هرگاه چيزی به آنان داده شود سپاس گزارنده و هرگاه به بلا دچار شوند صبر کنند و هرگاه خشم کنند درگذرند . از حد توکل از آن حضرت سؤال شد . فرمود : توکل آن است که از کسی جز از خدا نترسی . و نيز فرمود : ايمان چهار پايه دارد : توکل بر خداو رضا به قضای او و تسليم شدن به امر خدا و واگذاشتن کار به خدا . صله رحم کن گر چه با جرعه ای آب باد . و برترين چيزی که بدان صله رحم می شود خودداری از آزار و اذيت به ارحام است . در قرآن آمده است که " صدقات خود را با منت نهادن و آزار دادن باطل مکنيد " . کسی که در پی مالی است تا عيالش را بدن کفايت کند بزرگ تر از کسی است که در راه خدا جهاد می کند . از او پرسش شد . چگونه صبح کردی ؟ فرمود : با عمر کاسته ، و کردار ثبت شده و مرگ بر گردن ما و دوزخ دنبال ماست و نمی دانيم با ما چه می کنند . هر که را پنج چيز است به او اميدی برای دنيا و آخرت نيست : کسی که نه ريشه محکم دارد و نه سرشتی کريم و نه خويی پسنديده و نه نجابت در خود و نه ترس از پروردگارش . سخاوتمند از غذای مردم بخورد تا مردم از غذايش بخورند و بخيل از غذای مردم نخورد تا از غذايش نخورند . زمانی فرا رسد که عافيت ده قسمت شود . نه قسمت آن در دوری از مردم و يک قسمت آن در خاموشی است . ما اهل بيت وعده خود را دينی بر خود می دانيم چنان که رسول خدا ( ص ) می کرد . ياری رساندن تو به ضعيف برتر از صدقه است . حقيقت ايمان برای بنده ای کامل نشود مگر آن که سه خصلت در او باشد : تفقه در دين ، برنامه ريزی و صبر بر سختيها . علی بن شعيب گويد : بر ابو الحسن رضا ( ع ) داخل شدم پس به من فرمود : ای علی ! زندگی چه کسی بهتر است ؟ گفتم : سرورم ! شما بهتر از من می دانيد . فرمود : ای علی ! کسی که ديگری در زندگی او خوش زيد . ای علی زندگی چه کسی بدتر است ؟ گفتم : تو بهتر می دانی . فرمود : کسی که ديگری در زندگي اش زندگی نکند . ای علی ! با نعمتها خوش همسايه باشيد که گريز پايند و از مردمی دور نشوند که باز آيند . ای علی بدترين مردم کسی است که از ميهمان دريغ کند و به تنهايی بخورد و بنده اش را بزند . به خداوند گمان نيکو ببر زيرا هر کس که به خدا خوشبين است ، عمل اندک از او پذيرفته شود . و کسی که به اندک از حلال راضی شود ، هزينه اش اندک گردد و خانواده اش خوشند و خداوند به درد دنيا و درمانش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دار السلام برساند . برای بخيل آسايش و برای حسود لذت و برای پادشاهان وفا و برای دروغگو مروت وجود ندارد . يکی ديگر از فرمايشات آن حضرت که در کتاب المجالس السنيه آن را ذکر کرده ام ولی الان مأخذ آن را فراموش نموده ام آن است که فرمود : وحشتناک ترين چيز اين مردم در سه مرحله است : روزی که به دنيا می آيد و دنيا را می بيند و روزی که می ميرد و آخرت و مردم آن را می بيند و روزی که بر انگيخته می شود و احکامی را می بيند که در دنيا آنها را مشاهده نکرده است . خداوند بر يحيی و عيسی ( ع ) در اين سه جا درورد فرستاده است . درباره يحيی فرموده است : " و درود بر او روزی که به دنيا آمد و روزی که مرد و روزی که زنده بر انگيخته می شود " و نيز از قول عيسی ( ع ) فرمود : " و درود بر من روزی که به دنيا آمدم و روزی که مردم و روزی که زنده بر انگيخته می شوم . " همچنين آن حضرت فرمود : خداوند به سه چيز امر فرموده که مقرون به سه چيز ديگر است . به نماز و زکات پس آن که نمازگزارد و زکات ندهد ، نمازش پذيرفته نيست و به شکر او و پدر و مادر پس کسی از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند . خدای راسپاس ننهاده است و به تقوای خدا و صله رحم پس آن که صله رحم نکند ، از خداوند عزوجل تقوا نکرده است . مال جمع نشود مگر با پنچ خصلت : بخل بسيار ، آرزوی طولانی ، حرص غالب ، قطع رحم و ترجيح دنيا بر آخرت . بر مرد سزاوار نيست که در روز بوی خوش به کار نبرد پس اگر نتوانست يک روز در ميان و اگر نتوانست در هر جمعه بايد بوی خوش به کار برد . |
| سخنان کوتاه آن حضرت به نقل از الذخيره هر که نفس خويش را حساب کشد سود برده و آن که از آن غافل شود زيان کرده است . کسی که بترسد ايمن شود و کسی که عبرت گيرد بينا گردد و آن که بينا شود بفهمد و آن که بفهمد بداند . دوست جاهل در رنج است . بهترين مال آن است که با آن ناموس نگاه داشته شود . و بالاترين خرد معرفت انسان نسبت به خويش است مومن چون خشم می گيرد ، خشمش او را از حق به در نبرد و چون راضی شود رضايتش او را به باطل نکشاند و چون قدرت يافت بيش از حقش نگيرد . |
| سخنان کوتاه آن حضرت به نقل از کتاب النزهة هر که خوبيهايش زياد شود ، بدان ستايش شود و از تظاهر به مدح بی نياز است . کسی که از نظرتو در صلاحش پيروی نمی کند پس تو هم به نظر او مگرای . آن که در پی کاری است از موضع آن ، هرگز نمی لغزد و اگر هم بلغزد حيله و نيرنگ او را خار نمی سازد . در تسليت به حسن بن سهل فرمود : تبريک گفتن به خاطر پاداشی که خواهد رسيد سزاوارتر از تسليت گفتن به خاطر مصيبتی است که به سرعت می آيد . کسی که به مردم راست بگويد ، از او بدشان می آيد . مسکنت کليد نياز است . همانا دلها را روی کردن و پشت کردن و حرکت و سستی است پس چون روی آورند بينا شوند و بفهمند و چون پشت کنند خسته و ملول گردند ، پس آنان را به هنگام روی آوردن و حرکتشان بگيريد وبه هنگام پشت کردن و سستی شان رها کنيد . با سلطان با ترس و بيم و با دوست با تواضع و با دشمن با پرهيز و مراقبت و با عامه مردم با گشاده رويی همنشينی کن . اجل آفت آرزوست و نکوکاری غنيمت دور انديش و تفريط مصيبت صاحب قدرت است . بخل آبرو را می درد و دوستی فرا خواننده بديهاست . بزرگواريش و گرامی ترين خوبها انجام کار خير و فريادرسی دادخواهان و تحقق آرزوی آرزومندان و تصديق گمان اميدواران و زيادی دوستان در زندگی و بسياری گريندگان پس از وفات است . |
| سخنان کوتاه و پند و اندرزهايی که از آن حضرت بر جای مانده است و به نقل از نثر الدرر امام رضا ( ع ) فرمود : پرهيز بيمار از مضرات ، ترک يکباره آنها نيست بلکه کم مصرف کردن آنهاست . آن حضرت در خصوص اين فرمايش الهی که گفته است : " از آنها به نيکويی در گذر " فرمود : يعنی بدون آنکه آنها را سرزنش کنی عفوشان کن . و در مورد اين سخن خداوند که فرموده است : " از آيات خداوند آن است که برق را بر شما می نماياند . که هم شما را می ترساند و هم اميدوار می گرداند " فرمود : برق باعث ترس مسافر و اميد مقيم است . |
| درحلية الاوليا از احمد بن رزين نقل شده است که گفت : از امام رضا ( ع ) درباره اخلاص پرسيدم فرمود : اخلاص يعنی اطاعت از خداوند عزوجل . و نيز در همان کتاب از يوسف بن ابراهيم بن موسی سهمی جرجانی از علی بن محمد قزوينی از داود بن سليمان قزاز از علی بن موسی الرضا از پدرش از جعفر از پدرش محمداز پدرش علی بن حسين از پدرش حسين بن علی از پدرش علی بن ابی طالب ( ع ) نقل شده است که گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : علم گنجينه هايی است و کليد همه آنها سؤال است . پس سؤال کنيد . خداوند شما را رحمت کند که در پرسش چهار کس اجر داده می شود . پرسنده ، معلم ، شنونده ، و کسی که آنان را دوست دارد . |